زندگی زیباست؛ اما شهادت از آن زیباتر ...

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

 

جاذبه ی خاك به ماندن می خواند و آن عهد باطنی، به رفتن؛ عقل به ماندن می خواند و عشق به رفتن ... و اين هر دو راخداوند آفريده است، تا وجود انسان، در آوارگی و حيرت ميان عقل و عشق معنا شود ... _ گرچه عقل نیز اگر پیوند خویش را با چشمه ی خورشید نبرد، عشق را در راهی كه می رود، تصدیق خواهد كرد؛ آنجا دیگر میان عقل و عشق فاصله ای نیست _.

 

اكنون بنگر حیرت میان عقل و عشق را!

 

اكنون بنگر حیرت عقل و جرأت عشق را!

 

بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند ... راحلان طریق عشق می دانند كه ماندن نیز در رفتن است. جاودانه ماندن در جوار رفیق أعلی؛ و این است كه ما را كشكشانه به خویش می خواند.

 

شهادت پايان نيست؛ آغاز است؛ تولدی ديگر است در جهانی فراتر از آنكه عقل زمينی به ساحت قدس آن راه يابد؛ تولد ستاره ايست كه پرتو نورش، عرصه ی زمان را در می نوردد و زمين را به نور رب الارباب، اشراق می بخشد ...

 

هر شهيد كربلايی دارد كه خاك آن كربلا تشنه ی خون اوست و زمان، انتظار می كشد تا پای او، بدانجا رسد و آنگاه خون او، جاذبه ی خاك را خواهد شكست، ظلمت را خواهد دريد، معبری از نور خواهد گشود و روحش را از آنجا به سفری خواهد برد كه برای پيمودن آن هيچ راهی جز شهادت وجود ندارد.

 

ای شهيد!‌ ای آنکه بر كرانه ی ازلی و ابدی وجود برنشسته ای،‌ دستی برآر و ما قبرستان نشينان عادات سخيف را نيز از اين منجلاب بيرون بكش.

 

ای شقايق های آتش گرفته! دل خونين ما شقايقی است كه داغ شهادت شما را بر خود دارد. آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلی ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟

 

***

فرازهايی از يادداشت های سيد شهيدان اهل قلم.

 

/ 0 نظر / 4 بازدید